شمارهٔ ۱۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقاب
در دم صبح از شب تاریک بنمای آفتاب
عالم از لعل تو پر شورست و لعلت پر شکر
فتنه از چشم تو بیدارست و چشمت مست خواب
هر سؤالی کان ز دریا می کنم در باب موج
دیده می بینم که می گوید یکایک را جواب
هم عفی الله مردم چشمم که با این ضعف دل
می فشاند دمبدم بر چهره زردم گلاب
چون بیاد نرگس مستت روم در زیر خاک
روز محشر سر بر آرم از لحد مست و خراب
هر چه نتوان یافت در ظلمت ز آب زندگی
من همان در تیره شب می یابم از جام شراب
هیچکس بر تربت مستان نگرید جز قدح
هیچکس در ماتم رندان ننالد جز رباب
پیش ازین کیخسرو ار شبرنگ بر جیحون دواند
اشک ما راند بقطره دم بدم گلگون بر آب
هر که آرد شرح آب چشم خواجو در قلم
از سر کلکش بریزد رستهٔ دُرّ خوشاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر معروف فارسی به توصیف زیبایی و خواص عشق و مستی میپردازد. شاعر از محبوب خود میخواهد که برقع را از چهرهاش بردارد تا نور او را در صبحگاهی تاریک ببیند. او به لعل و زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که عشق او به قدری عمیق است که چشمها پاک و مست هستند. شاعر در ادامه میگوید که در حالیکه زندگی سخت است، او در تلخیهای آن، از شراب عشق آرامش میگیرد. اشعار دیگر در این متن به یادآوری نوزاد مست و سرخوشی عاشقان و تأمل در عشق پرداختهاند. در نهایت، شاعر به زیبایی و حال و هوای خاص عشق و رندانی که در آن مستی و شیدایی وجود دارد، اشاره میکند.