شمارهٔ ۱۳۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون مرا دیده بر آن آتش رخسار افتد
آتشم بر دل پر خون جگر خوار افتد
مکن انکار من ای خواجه گرم کار افتاد
زانک معذور بود هر که در این کار افتد
بر من خسته مزن تیر ملامت بسیار
که درین منزل ازین واقعه بسیار افتد
گر چو فرهاد ز مژگان گهر افشان گردم
ای بسا لعل که در دامن کهسار افتد
ور چو منصور ز من بانگ انا الحق خیزد
آتشم از جگر سوخته در دار افتد
چون بیاد خط سبز تو بر آرم نفسی
دودم از سینه برین پرده ی زنگار افتد
هر دم از آرزوی گوشه چشمت سرمست
زاهدی گوشه نشین بر در خمار افتد
گر برد باد صبا نکهت زلف تو بچین
خون دل در جگر نافه ی تاتار افتد
پیش آن نرگس بیمار بمیرد خواجو
اگرش دیده بر آن نرگس بیمار افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی شدید خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که دیدن چهره معشوقش همانند آتش به جانش میافتد و دلش را میسوزاند. شاعر از این که دیگران ممکن است او را قضاوت کنند ابراز ناراحتی میکند و میگوید که در عشق نمیتوان انکار کرد، زیرا در این راه افراد بسیاری دچار داغ و درد میشوند. او خود را به فرهاد و منصور تشبیه میکند که یکی به خاطر عشق اشک میریزد و دیگری فریاد «أنا الحق» سر میدهد. شاعر همچنین به درد و رنجی که از دوری معشوقش تحمل میکند اشاره میکند و تأکید دارد که عشق، زندگیاش را در دست دارد و قدرت آن چنان زیاد است که ممکن است جانش را تحت تاثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذبه معشوقش اشاره کرده و از آن به عنوان دلیلی برای عاشق شدن و تحمل دردهای عشق یاد میکند.