نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مهی چون او بماهی برنیاید

شهی ز انسان بگاهی برنیاید

چو زلف هندوی زنگی نژادش

ز هندوستان سیاهی برنیاید

باورنگ لطافت تا بمحشر

چو آن گلچهر شاهی برنیاید

دل افروزی چو آن خورشید خوبان

ز طرف بارگاهی بر نیاید

مهش خوانم ولیکن روشنست این

که ماهی با کلاهی بر نیاید

ور او را سرو گویم راست نبود

که سروی در قباهی بر نیاید

زمانی نگذرد کز خاک کویش

نفیر دادخواهی بر نیاید

گنهکارم چرا کان آتشم نیست

کزو دود گناهی بر نیاید

برو خواجو که آواز درائی

درین کشور ز راهی بر نیاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و نیکویی بی‌نظیر یک شخص اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچکس نمی‌تواند به اندازه او درخشنده باشد، شبیه به ماه یا خورشید. او زیبایی را با ویژگی‌های طبیعی مقایسه می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ چیزی مانند او وجود ندارد. همچنین، احساس عاطفی و حسرت به چشم می‌خورد که گویا از دوری او یا از احساس گناه ناشی می‌شود. شاعر در نهایت به ناامیدی و اضطراب در مورد نبود صدای حق‌طلبی و گناه خود اشاره می‌کند. به‌طور کلی، این شعر نشان‌دهنده ستایش عمیق از زیبایی و نیکویی است که در زندگی انسان‌ها ممکن است تنها وجود نداشته باشد.