شمارهٔ ۱۴۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشنو که چراغ دل من روی تو نبود
یا میل من سوخته دل سوی تو نبود
مشنو که هر آنکش خبر از عالم جانست
آئینه جان رخ دلجوی تو نبود
مشنو که سر زلف عروسان بهاری
آشفته ی آن سنبل گلبوی تو نبود
مشنو که دل خسته ی دیوانه ما را
شوریدگی از سلسله ی موی تو نبود
مشنو که گر آن طره ی زنگی وش هندوست
ترک فلکی بنده ی هندوی تو نبود
مشنو که چو در گوشه ی محراب کنم روی
چشمم همه در گوشه ی ابروی تو نبود
مشنو که گر از هر دو جهان روی بتابم
مقصود من از هر دو جهان روی تو نبود
مشنو که شبی تا سحر از آتش سودا
منزلگه من خاک سر کوی تو نبود
مشنو که پریشانی و بیماری خواجو
از زلف کژ و غمزه ی جادوی تو نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و عواطف شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از اصطلاحات و تصاویر شاعرانه، به بیان این موضوع میپردازد که عشق و علاقهاش به معشوق نه تنها به دلایل ظاهری و سطحی نیست، بلکه احساسات عمیقتری در پس آن نهفته است. او تأکید میکند که حتی اگر در نگاه دیگران به نظر برسد که اشتیاقش به معشوق با زیباییهای ظاهری او ارتباط دارد، این فقط بخشی از حقیقت است. شاعر در واقع در جستجوی ارتباطی معنوی و عمیقتر است و بارها به این نکته اشاره میکند که دلباختگی و پریشانیاش تنها به خاطر زلف و جمال معشوق نیست، بلکه ریشه در عشق واقعی و عمیق دارد.