شمارهٔ ۱۳۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زنده اند آنها که پیش چشم خوبان مرده اند
مرده دل جمعی که دل دادند و جان نسپرده اند
چشم سرمستان دریا کش نگر وقت صبوح
تا ببینی چشمه ها را کاب دریا برده اند
ما برون افتاده ایم از پرده ی تقوی ولیک
پرده سازان نگارین همچنان در پرده اند
دُردنوشان بسکه اشک از چشم ساغر رانده اند
خون دل در صحن شادروان بجوش آورده اند
ساقیا چون پختگانرا ز آتش می سوختی
گرم کن خامان عشرتخانه را کافسرده اند
اهل دل گر جان بر آن سرو روان افشانده اند
از نسیم گلشن وصلش روان پرورده اند
بر دل رندان صاحب درد اگر آزارهاست
پارسایان باری از رندان چرا آزرده اند
خیز خواجو و ز در خلوتگاه مستان درآی
نیستانرا بین که ترک ملک هستی کرده اند
قوت جان از خون دل ساز و ز عالم گوشه گیر
زانک مردان سالها در گوشه ها خون خورده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تقابل زندگی و مرگ در دل عاشقان و رندان اشاره میکند. او میگوید که کسانی که در عشق جان خود را فدای معشوق کردهاند، زندهتر از دیگرانند، حتی اگر به ظاهر مرده باشند. شاعر از حالتی مانند مستی و شوق صحبت میکند و به شادی و اشکهای رندان میپردازد. او همچنین از پردهنشینی اهل تقوا و عزلتنشینی افرادی که سالها با درد و رنج مواجه بودهاند، انتقاد میکند. در نهایت، شاعر دعوت به حضور در جمع دوستان و دلدادگان میکند و بر لزوم زندگی در عشق و وصال تأکید مینماید.