نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد

وانکه او را گهری هست ززر نندیشد

عجب از لاله دلسوخته کو در دم صبح

از خروشیدن مرغان سحر نندیشد

آنک کام دل او ریختن خون منست

از دل ریش من خسته جگر نندیشد

هر که خاطر بکسی داد جه بیمش ز خطر

کانک رفت از پی خاطر ز خطر نندیشد

پیش شمع رخ زیبا تو گر جان بدهم

نبود عیب که پروانه ز پر نندیشد

خسته ی ضرب تو از تیغ و سنان غم نخورد

کشته ی عشق تو از تیر و تبر نندیشد

سر اگر در سر کار تو کنم دوری نیست

کانک در دست تو افتاد ز سر نندیشد

نکنم یاد شب هجر تو در روز وصال

کانک شد ساکن جنت ز سقر نندیشد

مکن اندیشه که خواجو نکند یاد لبت

کاین خیالیست که طوطی ز شکر نندیشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و فداکاری است. شاعر به ویژگی‌های عاشقانه اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عاشق حتی در سختی‌ها و خطرها نیز به معشوق خود فکر می‌کند و از خاطر او غافل نمی‌شود. او به زیبایی و جذبه معشوق اشاره می‌کند که باعث می‌شود عاشق از جان و دل برای او فداکاری کند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که عشق و یاد معشوق هیچ‌گاه از دل عاشق کنده نمی‌شود، حتی در روزهای وصال و خوشی.