شمارهٔ ۱۶۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
رخت شمع شبستان می نهندش
لبت لعل بدخشان می نهندش
اگر شد چین زلفت مجمع دل
چرا جمعی پریشان می نهندش
گدائی کز خرد باشد مبرا
بشهر عشق سلطان می نهندش
چمن دوزخ بود بی لاله رویان
اگر خود باغ رضوان می نهندش
قدح کو گوهر کانست در اصل
بمعنی جوهر جان می نهندش
می روشن طلب در ظلمت شب
که عین آب حیوان می نهندش
هر آن کافر که او قربان عشقست
بکیش ما مسلمان می نهندش
وگر بر عقل چیزی هست مشکل
بنزد عشق آسان می نهندش
اگر صاحبدلی خواجو چه نالی
از آن دردی که درمان می نهندش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف زیبایی و خاصیت عشق و همچنین توجه به معانی عمیق آن نوشته شده است. شاعر به تصویر کشیدن زلف و لب معشوق میپردازد و از دلمشغولیهای عاشقانه صحبت میکند. او عشق را به عنوان سلطانی در شهر دل و رویش لالهها در باغ رضوان میداند. اشاره به کافر و مسلمان نیز به معنای دفن عشق در دلها و ایمان به عشق الهی است. در نهایت، شاعر از دردهایی صحبت میکند که ناشی از عشق هستند و میپرسد که مگر میتواند کسی به این درد توجه نکند.