نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش

ز نافه ی ختنی نقش بر عذار مکش

بخون دیده ی ما ساعد نگارین را

بیا و رنگ کن و زحمت نگار مکش

بقصد کشتن ما خنجر جفا و ستم

اگر چنانک کشی تیغ انتظار مکش

ز بار خاطرم ای ساربان تصور کن

مکن شتاب و شتر را بزیر بار مکش

چو نیست پای برون رفتنم ز منزل دوست

بخنجرم بکش و ناقه را مهار مکش

چو از رخش گل صد برگ می توان چیدن

مرو بطرف گلستان و رنج خار مکش

مدام چون ز می عشق مست و مدهوشی

بریز باده و درد سر خمار مکش

گرت ز غیرت بلبل خبر بود چو صبا

ببوستان مرو و جیب شاخسار مکش

بروزگار توان یافت کام دل خواجو

بترک کام کن و جور روزگار مکش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های عشق و دل‌تنگی اشاره دارد و با زبان استعاری و نمادین به احساسات عمیق عاشقانه پرداخته است. شاعر از طرف معشوق خود می‌خواهد که از زخم‌هایی که بر دل او می‌زند دوری کند و به او آسیب نرساند. او به تصورات و خیالاتش اشاره می‌کند و از ساربان (راهنما) می‌خواهد که شتاب نکند و فشار بیشتری به او نیاورد. در عین حال، شاعر تأکید می‌کند که باید از زیبایی‌ها و لذت‌های عشق لذت برد و از مشکلات و دردها دوری جست. در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که نباید در مواجهه با روزگار سخت ناامید شد و باید با کمال‌گرایی و استقامت به دنبال برآورده شدن آرزوها بود.