شمارهٔ ۱۷۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پرده ی از رخ بفکن ای خود پرده ی رخسار خویش
کی بود دیدارت ای خود عاشق دیدار خویش
بر سر بازار چین با سنبل سودا گرت
مشک اگر در حلقه آید بشکند بازار خویش
نرگس بیمار خود را گاه گاهی باز پرس
زانک هم باشد طبیبانرا غم بیمار خویش
چون نمی بینی کسی کو جز تو می گوید سخن
خویشتن می گوی و مینه گوش بر گفتار خویش
ایکه در عالم بزیبائی و طلفت یار نیست
با چنین صورت مگر هم خویش باشی یار خویش
ما بچشم خویش رخسار تو نتوانیم دید
دیده بگشای و بچشم خویش بین رخسار خویش
کار ما اندیشه ی بی خویشی و بی کیشی است
هر که را بینی بود اندیشه ئی در کار خویش
خویش را خواجو بشناسد گرچه او را قدر نیست
هم بقدر خویش داند هر کسی مقدار خویش
چون ز خویش و آشنا بیگانه شد باشد غریب
گر کند بیگانگانرا محرم اسرار خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و از خود و ارتباط فردی با خود سخن میگوید. او از معشوق میخواهد که پرده از چهره بردارد و خود را نمایش دهد، چرا که عشق و دیدار بر رابطهها میافزاید. همچنین، او بر این نکته تأکید دارد که انسان باید خود را بشناسد و قدر خود را بداند، چون در دنیای پر از بیگانگی، بهترین یار همان خود انسان است. در پایان، شاعر به احساس بیگانگی و تنهایی اشاره میکند و بر اهمیت شناخت و ارزیابی خود تأکید میکند.