شمارهٔ ۱۷۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل مکن انکار و از این کار میندیش
وررانک در این کاری از انکار میندیش
در کام نهنگان شو و کامی بکف آور
چون یار بدست آید از غیار میندیش
با شوق حرم سرمکش از تیغ حرامی
وز بادیه و وادی خونخوار میندیش
مارست غم عشقش و او گنج لطافت
گنجت چو بدست اوفتد از مار میندیش
گر زانک توئی نقطه ی پرگار محبت
از نقطه برون آی و ز پرگار میندیش
چون دست دهد پرتو انوار تجلی
از نور مبرا شو و از نار میندیش
در عشق چو قربان شوی از کیش برون آی
ور لاف انا الحق زنی از دار میندیش
گر جان طلبد یار دل یار بدست آر
چون سر بشد از دست ز دستار میندیش
خواجو اگرت سر برود در سر این کار
انکار مکن وز غم این کار میندیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دل و تفکر انسانی اشاره میکند و از آن میخواهد که از انکار و تردید دوری کند. او به دل میگوید که در مواجهه با عشق و هیجانات آن، نباید از ترس یا شک دست بکشد. شخصیتهای مختلفی مانند نهنگ، حرم، مار، و نور، نمادهای عشق و تجربههای عمیق انسانی هستند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که در عشق باید از دنیای مادی و محدودیتهایش فراتر رفت و به حقیقت و عمق عاشقانه توجه کرد. در نهایت، او توصیه میکند که حتی اگر سر انسان در این مسیر برود، نباید از عشق و تجربهاش انکار کند و باید با شوق به آن ادامه دهد.