شمارهٔ ۱۷۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفاف
در آب معقّد فکن آن آتش نشّاف
گر باد صبا مشک نسیمست عجب نیست
کآهوی شب افتاد کنون نافه اش از ناف
منعم مکن ای محتسب از باده که صوفی
بی جام مصفّا نتواند که شود صاف
میخواره ی سرمست بدنیا نکند میل
دیوانه ی مدهوش ز دانش نزند لاف
صید صلحا می کند آن آهوی صیاد
خون عقلا می خورد این غمزه ی سیاف
هر دم که شود دُرج عقیقت گهر افشان
گوهر ز حیا آب شود در دل اصداف
آنکس که دل از هر دو جهان در کرمت بست
بر وی چه بود گر بگشائی در اعطاف
کام دل درویش جزین نیست که گه گاه
در وی نگرد شاه جهان از سر الطاف
آن به که زبان در کشم از وصف جمالت
زیرا که بکنهش نرسد خاطر وصاف
نقد دل مغشوش ببازار تو بردیم
گرفتند که کس قلب نیارد بر صرّاف
خواجو بملامت ز درت باز نگردد
عنقا نتواند که نشیمن نکند قاف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییها و کنجکاویهای عشق و شوق پرداخته و به بیان احساسات عمیق انسانی میپردازد. شاعر با تصاویری از آتش، آب و باد، احساساتش را بیان میکند و به تضادهای درونی اشاره میکند. او همچنین به نقش باده و صوفی در تحقق صفا و پاکی میپردازد و به تأثیر جمال و زیبایی اشاره دارد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که ارتباط با معشوق و تجربههای عاطفی عمیق، مایهی احساس رضایت و سرخوشی است. احساسات عاشقانه در سایهی زیباییها و حقیقتهای عمیق زندگی جریان دارد و توصیف آنها نیاز به بیان دقیق و حساس دارد.