نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شمیم باغ بهشتست یا نسیم عراق

که گشت زنده ز انفاس او دل مشتاق

برون ز خامه که او هم زبان بود ما را

که دستگیر تواند شد از سر اشفاق

ترا بقتل احبّا مؤاخذت نکنند

مگر بخون شهیدان ضرب تیغ فراق

در آن زمان که بود قالبم عظام رمیم

کنند نفحه ی عشقت ز خاکم استنشاق

بتلخی ارچه بشد خسرو از جهان او را

حلاوت لب شیرین نمی رود ز مذاق

تو آفتاب بلندی ولی برون ز زوال

تو ماه مهر فروزی ولی بری ز محاق

دلم ز بهر چه با طره تو بندد عهد

که هندو است و بیک موی بکشند میثاق

کسی که سرور جادوگران بود پیوست

بود چو ابروی شوخت بچشم بندی طاق

ترا که این همه قول مخالفست رواست

که یاد می نکنی هیچ نوبت از عشاق

نوازشی بکن از اصفهان که گشت روان

از آب دیده ما زنده رود سوی عراق

کمال رتبت خواجو همین قدر کافیست

که هست بنده ئی از بندگان بواسحق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی‌ها و ارادت‌های عشق می‌پردازد. او به نسیم بهشت و عطر دل‌انگیز عراق اشاره می‌کند که دل انسان را شاداب می‌سازد. شاعر از عشق و ارتباطش با معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که تحت تأثیر عشقی عمیق، اگرچه ممکن است در دنیای مادی به جدایی دچار شود، ولی طعم شیرین عشق هرگز از یاد نمی‌رود. او به مظاهر زیبایی معشوق مانند خورشید و ماه اشاره می‌کند و اظهار می‌دارد که دلش از محبت او عهدی با او بسته و آن محبت را با هیچ‌چیز دیگری نمی‌توان مقایسه کرد. در پایان، شاعر به مقام و مرتبه خود اشاره کرده و خود را بنده‌ای از بندگان عشق معرفی می‌کند.