نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نعلم نگر نهاده بر آتش که عنبرست

وز طره طوق کرده از مشک چنبرست

تعویذ دل نوشته که خط مسلسلست

شکّر بمی سرشته که یاقوت احمرست

زلف سیه گشوده که این قلب عقربست

روی چو مه نموده که این مهر انورست

در خواب کرده غمزه که جادوی بابلست

در تاب کرده طره که هندوی کافرست

برقع زرخ گشاده که این باغ جنتست

وز لب شراب داده که این آب کوثرست

برطرف مه نشانده سیاهی که سنبلست

بر برگ گل فشانده غباری که عنبرست

موئی بباد داده که عود قماری است

ز اغی بباغ برده که خال معنبرست

سیمین علم فراخته کاین سرو قامتست

وز قند حق ساخته کاین تنگ شکّرست

قوس قزح نمود که ابروی دلکشست

ابر سیه کشیده که گیسوی دلبرست

از شمع چهره داده فروغی که آتشست

بر گوشوار بسته دروغی که اخترست

در جوش کرده چشمه ی چشمم که قلزمست

در گوش کرده گفته خواجو که گوهرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های یک معشوق اشاره دارد و با تشبیهات زیبا، ویژگی‌های او را توصیف می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویری چون عنبر، مشک، یاقوت و شراب، جذابیت و دلربایی معشوق را به تصویر می‌کشد. او از زلف‌ها، روی صورت و چشمان معشوق سخن می‌گوید و آن‌ها را با عناصر طبیعی و گرانبها مقایسه می‌کند. در نهایت، احساسات عمیق و عاشقانه‌ای را که شاعر نسبت به معشوقش دارد، به نمایش می‌گذارد و از زیبایی‌های او به وجد می‌آید.