شمارهٔ ۲۰۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با لعل او ز جوهر جان در گذشته ایم
با قامتش ز سرو روان در گذشته ایم
پیرانه سر بعشق جوانان شدیم فاش
وز عقل پیرو بخت جوان در گذشته ایم
از ما مجوی شرح غم عشق را بیان
زیرا که ما ز شرح و بیان در گذشته ایم
چو موی گشته ایم ولیکن گمان مبر
کز شاهدان موی میان در گذشته ایم
در آتشیم بر لب آب روان ولیک
از تاب تشنگی ز روان در گذشته ایم
از ما نشان مجوی و مبر نام ما که ما
از بیخودی ز نام و نشان در گذشته ایم
تا در هوای کوی تو پرواز کرده ایم
چون نسر طائر از طیران در گذشته ایم
بر هر زمین که بی تو زمانی نشسته ایم
صد باره از زمین و زمان در گذشته ایم
خواجو اگر چنانک جهانیست از علو
زو درگذر که ما ز جهان در گذشته ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تجربههای عمیق و عرفانی شاعر میپردازد. او میگوید که از محبت و عشق به معشوق خود فراتر رفته و در حالتهای بالاتری از وجود خود قرار گرفته است. او به استفاده از عبارات حسی مثل "آتش بر لب آب" اشاره میکند که نشاندهنده عشق و تشنگی او برای معشوق است. همچنین، شاعر تأکید میکند که از دنیای مادی و نامها و نشانهها گذشته و به حالتهای روحانی و عرفانی دست یافته است. در نهایت، او از شکوه و بلندی عشق خود میگوید و تأکید میکند که در عشق به معشوق فضایی فراتر از تمام محدودیتهای دنیوی را تجربه کرده است.