شمارهٔ ۲۰۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای تنم کرده ز غم موئی و در مو زده خم
وی دلم یک سر مو و ز سر موئی شده کم
گر دلم باک ندارد ز غم عشق چه باک
ور غمم دست ندارد ز دل خسته چه غم
هم دل گرم کرم نیست درین ره همدل
هم دم مرد گرم نیست درین غم همدم
پیش چشمم ز حیا آب شود چشمه ی نیل
وانگه از نیل سرشکم برود آب بقم
ای بصد وجه رخ خوب تو وجهی ز بهشت
وی بصد باب سر کوی تو بابی زارم
چون کنم وصف جمالت که دورویست ورق
چون دهم شرح غمت چون دو زبانست قلم
من بغوغای رقیب از سر کویت نروم
زانک بی خون حرامی نبود وصل حرم
از تو چون صبر کنم زانک نگردد ممکن
صبر درویش ز الطاف خداوند کرم
خیز خواجو که چو پرگار بسر باید گشت
هر که در دایره ی عشق نهادست قدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از درد و غم عاشق است. شاعر از تغییر حالت خود در اثر غم عشق میگوید و از این که دلش به خاطر عشق آرام نیست. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که تو وصفناشدنی هستی و او در تلاش است تا احساساتش را بیان کند، اما واژهها نمیتوانند تمام غم و شادیهایش را منتقل کنند. شاعر با وجود رقبای عاشق و دشواریها، همچنان از عاشق شدن خود نادم نیست و میداند که به عشق نیاز دارد و باید در این مسیر ادامه دهد. در نهایت، شاعر از همه میخواهد تا در دایره عشق قدم بگذارند و از شیرینی آن بهرهمند شوند.