نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

اشکست که می گردد در کوی تو همرازم

و آهست که می آید در عشق تو دمسازم

سر حلقه ی رندان کرد آن طره طرارم

دُرد یکش مستان کرد آن غمزه ی غمّازم

گر صبر کند باری مشکل نشود کارم

ور دیده بدوزد لب بیرون نفتد رازم

جامی بده ای ساقی تا چهره بر افروزم

راهی بزن ای مطرب تا خرقه دراندازم

در چنگ تو همچون نی می نالم و می زارم

بر بوی تو همچون عود می سوزم و می سازم

این ضربت بی قانون تا چند زنی بر من

یک روز چو چنگ آخر در برکش و بنوازم

هر دم که روان گردی جان در رهت افشانم

وان لحظه که بازآئی سر در قدمت بازم

چون با تو نپردازم آتشکده دل را

کز آتش سودایت با خویش نپردازم

در صومعه چون خواجو تا چند فرود آیم

باشد که بود روزی در میکده پروازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شوق شاعر به معشوقه‌اش است. شاعر از درد و رنجی که عشق به او می‌آورد صحبت می‌کند و می‌گوید که همواره آماده است تا برای معشوقش جان بدهد. او از لذت‌های عشق و همچنین سختی‌های آن می‌گوید و به ساقی می‌خواهد تا جامی بدهد تا از غم دور شود. شاعر خود را مانند سازنده‌ای توصیف می‌کند که از درد عشق می‌نالد و می‌سوزد. او آرزو دارد روزی از زنجیر صومعه و عزلت آزاد شده و به میکده برود تا در فضایی آزاد به عشق بپردازد. این اشعار نمایانگر عواطف عمیق و درگیری‌های درونی شاعر است.