شمارهٔ ۲۱۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ما زرخ کار خویش پرده برانداختیم
با رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم
مشعله ی بیخودی از جگر افروختیم
واتش دیوانگی در خرد انداختیم
بر در ایوان دل کوس فنا کوفتیم
بر سر میدان جان رخش بقا تاختیم
گر سپر انداختیم چون قمر از تاب مهر
تیغ زبان بین چو صبح کز سر صدق آختیم
شمع دل افروختیم عود روان سوختیم
گنج غم اندوختیم با غم دل ساختیم
سر چو ملک بر زدیم از حرم سرمدی
تا علم مرشدی بر فلک افروختیم
چون دم دیوانگی از دل خواجو زدیم
مست می عشق را مرتبه بشناختیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر شور و شوق عاشقانه است که شاعر با دل و جان در جستجوی معشوق است. او با تمام وجود به عشق و دیوانگی خود پرداخته و حس خود را به شدت تجربه کرده است. شاعر از آتش عشق و سوز دل میگوید و نشان میدهد که چگونه در این راه از خود گذشته است. او همچنین به تلاشش برای رسیدن به مرتبهای بالاتر در عشق و شناخت اشاره میکند، جایی که عشق او را به دیوانگی میکشاند و در تلاش است تا شعلههای عشق را در دل دیگران نیز روشن کند. در نهایت، بیانگر پیوند عمیق عشق و دیوانگی و تلاش برای شناخت و رسیدن به وصال معشوق است.