نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنک لعلش عین آب زندگانی یافتیم

در رهش مردن حیات جاودانی یافتیم

راستی را پیش آن قد سهی سرو روان

نارون را در مقام ناروانی یافتیم

کار ما بی آتش دل در نگیرد زانک ما

زندگی مانند شمع از جان فشانی یافتیم

گرچه رنگ عاشقان از غم شود چون زعفران

ما همه شادی ز رنگ زعفرانی یافتیم

خسروان گر سروری در پادشاهی می کنند

ما سریر خسروی در پاسبانی یافتیم

اهل معنی از چه رو انکار صورت کرده اند

زانک صورت را همه گنج معانی یافتیم

ما اگر پیرانه سر در بندگی افتاده ایم

همچون سرو آزادگی در نوجوانی یافتیم

جامه ی صوفی بگیر و جام صافی ده که ما

دوستکامی را ز جام دوستکانی یافتیم

رفتن دیر مغان خواجو بهنگام صبح

از غوانی و شراب ارغوان یافتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر عشق و درک عمیق از زندگی و معنای آن است. شاعر با اشاره به یافته‌ها و تجربیاتش، عشق را به آب حیات تشبیه می‌کند و می‌گوید که در عشق به جاودانگی رسیده است. او زیبایی و خیال انگیزی معشوق را با سروی بلند می‌سنجد و می‌گوید که عشق او مانند شمع از جان ما فدای ما می‌شود. گرچه عاشقان ممکن است غمگین شوند، اما او در رنگ زعفران شادی می‌بیند. شاعر به قدرت و سروری عشق اشاره می‌کند که در پاسبانی از دوست نهفته است و از زیبایی‌های معنا در ورای ظاهر سخن می‌گوید. او حتی اگر پیر باشد، روح جوان و آزاد دارد و به ارتباط با معشوق می‌پردازد. در پایان، شاعر به سفر به دیر مغان و لذت از شراب ارغوانی اشاره می‌کند، که نشان از شادی و طرب در عشق دارد.