شمارهٔ ۲۲۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حَنّ فی روض الهوی قلبی کما ناح الحِمام
قُم بتغرید الحَمایم و اسقِنی کاس المُدام
خون دل تا چند نوشم باده ی نوشین بیار
تا بشویم جامه ی جانرا بآب چشم جام
باحَ دمعی فی الفیافی و استشبت لوعتی
خیز و آبی بر دل پر آتشم ریز ای غلام
از فروع شمع رخسارم منور کن روان
وز نسیم گلشن وصلم معطر کن مشام
فی ضُلوعی تو قدالنّیران من شّجرِ النوی
فی عیونی تو جد الطّوفان من ماء الغَرام
چون برون از باده ی یا قوت فامم قوت نیست
قوت جانم ده ز جام باده ی یاقوت فام
صبحدم دلرا براح روح پرور زنده دار
کان زمان از عالم جان می رسد دلرا پیام
هان فی فرط الاسی مُذنبت فی قلبی الاسی
غاب فی طول العِنا اِذغیب عن عینی المنام
چون شما را هست دلبر در برو دل برقرار
لا تلوموا فی التصابی قلب صَلبِ مُستهام
گفتم از لعل لب جانان بر آرم کام جان
ضاع فی روم المنی عمری و ما مکث المرام
هر که گردد همچو خواجو کشته ی شمشیر عشق
روضه ی فردوس رضوانش فرستد و السلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او از زیبایی محبوبش و تأثیر عمیق آن بر دل و جانش صحبت میکند. با یادآوری میزند که چگونه عشق او را رنج میدهد و در عین حال زندگیاش را پر از جذابیت میکند. شاعر از خاطرات و لحظات شیرین عشق خود میگوید و تمنا دارد که محبوبش با لطافت و زیباییاش به او آرامش و زندگی بخشد. در نهایت، او آرزوی رسیدن به رضایت و آرامش در کنار معشوق را دارد و به نوعی از سرنوشت عاشقانی که جان خود را در راه عشق دادهاند، یاد میکند.