شمارهٔ ۲۲۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران
گل را چه محل پیش رخ لاله عذاران
هر یار که دور از رخ یاران بدهد جان
از دل نرود تا ابدش حسرت یاران
منعم مکن از صحبت احباب که بلبل
تا جان بودش باز نیاید ز بهاران
گر صید بتان شد دل من عیب مگیرید
آهو چه کند در نظر شیر شکاران
در بحر غم از سیل سرشکم نبود غم
کانرا که بود خرقه چه اندیشه ز باران
تا تاج سر از نعل سم رخش تو سازیم
یک راه عنان رنجه کن ای شاه سواران
گر نقش نگارین تو بینند ز حیرت
از دست بیفتد قلم نقش نگاران
از لعل تو دل بر نکنم زانک بمستی
جز باده نباشد طلب باده گساران
خواجو چکنی ناله که پیش گل صد برگ
باشد بسحر باد هوا بانگ هزاران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و گلها اشاره میکند و میگوید که دوست داشتن یاران از دل نمیرود و حسرت آنها همیشه باقی خواهد ماند. او از بودن در جمع دوستان و معشوقان لذت میبرد و زندگانی را بدون آنها بیفایده میداند. شاعر نسبت به عشق و زیبایی معشوقش نیز ابراز احساسات کرده و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از عشق و زیبایی معشوقش دور کند. با استفاده از تشبیهات زیبا، او عشق را به یک بازی شیرین تشبیه میکند و در نهایت، به جنبههای هنری و تأثیر زیبایی معشوق بر هنرمندان اشاره دارد.