شمارهٔ ۲۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست
پرتو نور تجلی در دل پر نور ماست
ما بحور و روضه ی رضوان نداریم التفات
زانک مجلس روضه ی رضوان و شاهد حور ماست
عاقبت غیبت گزیند هر که آید در نظر
وانک او غایت نگردد از نظر منظور ماست
پیش ماهر روز بی او رستخیزی دیگرست
و آه دلسوز و نفیر سینه نفخ صور ماست
ما بدارالملک وحدت کوس شاهی میزنیم
وین که بر زر می نویسد اشک ما منشور ماست
کرده ایم از ملک هستی کنج عزلت اختیار
وین دل ویرانه گنج و نیستی گنجور ماست
آنک دایم در خرابات فنا ساغر کشد
در هوای چشم مست او دل مخمور ماست
تختگاه عشق ما داریم و از دار ایمنیم
زانک دار از روی معنی رایت منصور ماست
تا چو خواجو عالم رندی مسخّر کرده ایم
زلف ساقی دستگیر و جام می دستور ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و روحانی شاعر میپردازد. شاعر خود را چون پرندهای در آستان الهی توصیف میکند که نور تجلی خداوند در دلش میدرخشد. او به مسائلی چون بیتوجهی به دنیا و توجه به معانی عمیقتر اشاره میکند و میگوید که در جمعی که خاصان الهی هستند، در واقع به بهشت و نعمتهای آن دسترسی دارد. شاعر همچنین بیان میکند که تنها در نظر خداوند میتوان به حقیقت دست یافت و غیبت عشق الهی را غمگین میسازد. او به وصف وحدت در عشق و حال سکوت در عزلت میپردازد و در نهایت، به رندی و شادمانی در کنار دوستان و ساقی اشاره میکند و نشان میدهد که در این حال، دل او در عشق و محبت غرق شده است.