شمارهٔ ۲۹۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
زُر أرض دار سُعدی یا بارق الغوادی
طُف حول ربع سُلمی یا دارع البوادی
غافل مشو ز سوزم چون آه سینه دیدی
و اندیشه کن ز آتش چون دود گشت بادی
نارُ الهموم هاجت من قلبی اشتغالاً
ماه الغرام تجری من مدمعی کواد
کس را مبادا زینسان حاصل ز درد هجران
بیخویشی و غریبی، رندی و نامرادی
فی اضلعُی حللتم کالسر فی الجنان
فی مُقلتی نزلتم کالنور فی السواد
هرچند بیهدایت واصل نمیتوان شد
در عشق سالکان را جز عشق نیست هادی
یا مولِعاً بهجری لا یمکن اصطباری
یا زایر الغیری ما غبت عن فؤادی
خواجو چو نیک نامی در راه عشق تنگست
تا در پی صلاحی میدان که در فسادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از سعدی به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق پرداخته است. شاعر در آن از سوز دل و آتش عشق سخن میگوید و تأکید میکند که عشق تنها راه هدایت است. او به معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که همواره در دل و چشمش حضور دارد. همچنین نشان میدهد که زندگی بدون عشق و محبت، سخت و کسلکننده است و در پی یافتن صلاح و آرامش در این عشق متعالی است. در نهایت، شاعر به چالشها و مشکلات عشق و غم هجران اشاره میکند و از بیپناهی و رندی در عشق سخن میگوید.