نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بدایت غم عشّاق را نهایت نیست

نهایت ره مشتاقرا بدایت نیست

سخن بگوی که پیش لب شکر بارت

حدیث شکر شیرین بجز حکایت نیست

بسی شکایتم از فرقت تو در جانست

وگرنه از غم عشقت مرا شکایت نیست

گرم بتیغ جفا می کشی حیات منست

چرا که قصد حبیبان بجز عنایت نیست

چنین شنیده ام از راویان آیت عشق

که در قرائت دلدادگان روایت نیست

کدام رند خرابات دیده ئی کو را

هزار زاهد صد ساله در حمایت نیست

مباش منکر احوال عاشقان خواجو

که قطع بادیه ی عشق بی هدایت نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و اشتیاق عاشقان است. شاعر می‌گوید که غم عشاق هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد و در عشق واقعی، مشکلات و دشواری‌ها جزئی از مسیر هستند. او به اهمیت صحبت کردن از عشق و خاطرات شیرین آن اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در فراق محبوب، از غم عشق شکایت نمی‌کند. با اشاره به مشکلات عشق، شاعر به لطف و رحمت حبیب اشاره می‌کند و می‌افزاید که باید درک کرد که احوال عاشقان پیچیده و عمیق است. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که در مسیر عشق باید راه را پیدا کرد و این سفر بدون هدایت ممکن نیست.