شمارهٔ ۳۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا جان در ره جانان حجابست
غم دل در جهان جان حجابست
اگر داری سری بگذر ز سامان
که در این ره سر و سامان حجابست
ز هستی هر چه در چشم تو آید
قلم در نقش آن کش کان حجابست
زلال از مشرب جان نوش چون خضر
که آب چشمه ی حیوان حجابست
عصا بفکن که موسی را درین راه
چو نیکو بنگری ثعبان حجابست
بحاجب چون توان محجوب گشتن
که حاجب بر در سلطان حجابست
بحکمت ملک یونان کی توان یافت
که حکمت در ره یونان حجابست
به ایمان کفر باشد باز ماندن
ز ایمان در گذر کایمان حجابست
ترا ای بلبل خوش نغمه با گل
گر از من بشنوی دستان حجابست
میان عندلیب و برگ نسرین
هوای گلبن و بستان حجابست
ز درمان بگذر و با درد می ساز
که صاحب درد را درمان حجابست
حدیث جان مکن خواجو که در عشق
ز جان اندیشهٔ جانان حجابست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر به بیان دنیای پر از حجاب و موانع در مسیر عشق و معرفت میپردازد. او به تشریح این موضوع میپردازد که در راه دستیابی به معشوق و حقیقت، حجابها و موانع زیادی وجود دارد که انسان را از درک عمیق و حقیقت وجود باز میدارد. شاعر به کنایه میگوید که اگرچه چیزهای زیادی در دسترس هستند، اما همگی به نوعی حجاباند و برای درک واقعی، باید از آنها گذشت. او همچنین به تداخل عشق و درد اشاره میکند و بر این باور است که فهم درست از عشق مستلزم عبور از حجابها و دردهاست. در نهایت، شاعر تأکید میکند که شناختی حقیقی از جان و عشق نیازمند گذر از این موانع است.