شمارهٔ ۶۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت
اشکم نمک آب و جگر خسته جراحت
موج ار چه زند لاف تبحر نزند دم
با مردمک چشم من از علم سباحت
یکدم نشود نقش تو از دیده ما دور
زانرو که توئی گوهر دیای ملاحت
دستی ز سر لطف بنه بر دل ریشم
زیرا که بود در کف کافی تو راحت
مستسقی درویش که نم در جگرش نیست
او را که دهد قطره ئی از بحر سماحت
در مذهب صاحب نظران باده مباحست
زینسان که دهد چشم تو فتوی اباحت
از شرم شود غرق عرق صبح جهانتاب
پیش رخ زیبای تو از روی صباحت
در دیده ی خورشید چو یکذره حیا نیست
آید بسر بام تو از راه وقاحت
از پسته تنگت ندهد یکسر مو شرح
خواجو که کند موی شکافی بفصاحت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذبه معشوق پرداخته است. شاعر ابتدا از درد و رنجی که در دل دارد، سخن میگوید و به نقش و تأثیر عمیق معشوق بر او اشاره میکند. او را گوهری در دریا میداند که همواره در نظرش حاضر است. شاعر از معشوق میخواهد که با محبت خود بر دل زخمیاش دست بگذارد و تسکینی به او بدهد. در ادامه، شاعر به آزاد بودن نوشیدن باده به خاطر زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و معتقد است که حضور او باعث شگفتی و غرق شدن دیگران در عرق شرم میشود. در نهایت، شاعر با زبانی زیبا و هنرمندانه به زیباییهای معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که حتی خورشید هم در برابر او شرمنده است. کلام شاعر پر از احساسات عمیق و توصیفهای دلنشین درباره عشق و زیبایی است.