شمارهٔ ۶۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می کشندم بخرابات و در آن می کوشند
که بیک جرعه ی می آب رخم بفروشند
دیگران مست فتادند و قدح ما خوردیم
پختگان سوخته و افسرده دلان می جوشند
باده از دست حریفان ترشروی منوش
که بباطن همه نیشند و بظاهر نوشتند
ایکه خواهی که زمی توبه دهی مستانرا
با زمانی دگر افکن که کنون بیهوشند
مطربان گر جگر چنگ چنان نخراشند
می پرستان جگر خسته چنین نخروشند
تا کی از مهر تو هر شب چو شفق سوختگان
خون چشم از مژه پاشند و بدامن پوشند
برفکن پرده ز رخسار که صاحب نظران
همه چشمند و اگر در سخن آئی گوشند
بلبلان چمن عشق تو همچون سوسن
همه تن جمله زبانند ولی خاموشند
عیب خواجو نتوان کرد که در مجلس ما
صوفیان نیز چو رندان همه دُردی نوشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها از مینوشی و عشق صحبت میکند و به وضعیت روحی خود و دیگران اشاره میکند. او میگوید که در حالیکه دیگران در مستی غرق شدهاند، او به تماشای آنها نشسته و از درد جدایی و عشق مینالد. او به مینوشی و غم ناشی از عشق میپردازد و میگوید که دوستانش ظاهری خوب دارند، اما در باطن زخمخوردهاند. شاعر همچنین از حالت بیهوشی و غمگینی که خوشی را تحتالشعاع قرار داده، سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در عشق، همه به نوعی خاموش هستند و نمیتوانند احساساتشان را بیان کنند. نهایتاً، او به این نتیجه میرسد که در مجلس آنها، حتی صوفیان نیز به تماشای رندان آمده و از دردی مشترک مینوشند.