شمارهٔ ۶۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا بر آید نفس از عشق دمی باید زد
بر سر کوی محبت قدمی باید زد
چهره بر خاک در سیمبری باید سود
بوسه بر صحن سرای صنمی باید زد
هر دم از کعبه ی قربت خبری باید جست
خیمه بر طرف حریم حرمی باید زد
هر شب از دفتر سودا ورقی باید خواند
وز جفا بر دل پر خون رقمی باید زد
هر نفس ز آتش دل خاک رهی باید شد
هر دم از سوز جگر ساز غمی باید زد
گر نخواهد که بر آشفته شود کار جهان
دست در حلقه زلف تو کمی باید زد
کام جان جز برای تو نمی شاید خواست
راه دل جز بهوای تو نمی باید زد
گرچه ما را نبود یک درم اما هر دم
سکه مهر ترا بر در می باید زد
خیز خواجو که چو افلاس شود دامن گیر
دست در دامن صاحب کرمی باید زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت است. شاعر به تجربههای عاطفی و روحی خود اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به زیباییها و عاشقی، باید قدمی برداشت. او تأکید میکند که در عشق، باید به خاک افتاد و بوسهای به محبوب داد. همچنین، او به جستجوی نشانههایی از قربت و نزدیکی به محبوب می پردازد و اشاره میکند که هر روز باید از دلِ پر درد خود چیزی بنویسد. در نهایت، شاعر میگوید که حتی اگر در شرایط سختی قرار گیرد، باید به عشق و محبت ادامه دهد و دامنگیر دست صاحب کرمی شود. در کل، شعر روایتگر ورود به دنیای عاشقی و جستجوی رضایت و آرامش در آن است.