نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیداست که از دود دم ما چه برآید

یا خود ز وجود و عدم ما چه برآید

ای صبح جهانتاب دمی همدم ما باش

وانگاه ببین تا زدم ما چه برآید

نقد دل ما را چه زنی طعنه که قلبست

بی ضرب قبول از درم ما چه برآید

باز آی و قدم رنجه کن و محنت ما بین

ورنی ز قدوم و قدم ما چه برآید

گفتی که کرم باشد اگر بگذری از ما

داند همه کس کز کرم ما چه برآید

گر عشق تو در پرده ی دل نفکند آواز

از زمزمه ی زیر و بم ما چه برآید

ور مجلس ما ز آتش عشقت نشود گرم

از سوز دل و ساز غم ما چه برآید

هر لحظه بگوش آیدم از کعبه ی همت

کایا ز حریم حرم ما چه برآید

گفتم که قلم شرح دهد قصه خواجو

لیکن ز زبان و قلم ما چه برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی حال و احساسات خود می‌پردازد و از منبع وجود و عدم خود سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که در کنار او باشد تا ببیند چه از دل و وجود او برمی‌آید. شاعر به نقد دل خود اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون قبول واقعی، از او چه برمی‌آید. همچنین به محنت خود و عشقش اشاره دارد و می‌پرسد اگر عشقش در دلش نمی‌جوشد، از وجودش چه نتیجه‌ای خواهد بود. او در پایان به تلاش خود برای بیان قصه‌اش اشاره می‌کند، اما ناتوانی خود را در انتقال کامل احساساتش بیان می‌کند.