نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنک هرگز نظری با من شیدا نکند

نتواند که مرا بی سر و بی پا نکند

دوش می گفت که من با تو وفا خواهم کرد

لیک معلوم ندارم که کند یا نکند

اگر آن حور پری رخ بخرامد در باغ

نبود آدمی آنکس که تماشا نکند

خسرو آن نیست که از آتش دل چون فرهاد

جان فدای لب شیرین شکر خا نکند

گل چو بر ناله ی مرغان چمن خنده زند

چکند بلبل شب خیز که سودا نکند

هر که را تیغ جفا بر دل مجروح زنی

حذر از ضربت شمشیر تو قطعا نکند

چون توانم شدن از نرگس مستت ایمن

کانک چشم تو کند کافر یغما نکند

گل خیری چو بر اطراف گلستان گذرم

نتواند که رخم بیند و صفرا نکند

هر که احوال دل غرقه بداند خواجو

اگرش عقل بود روی بدریا نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر بیانگر احساساتی عمیق درباره عشق و دلشکستگی است. شاعر در ابتدا از ناامیدی و بی‌ادبی معشوق سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که هیچگاه توجهی به او نخواهد کرد. سپس به وعده‌های معشوق اشاره می‌کند که مشخص نیست آیا وفا می‌کند یا نه. شاعر نگران عواقب عشق و جفاهای معشوق است و به زیبایی گل‌ها و پرندگان اشاره می‌کند که در حضور آن زیبایی‌های طبیعی، نمی‌توان بی‌تفاوت بود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که اگر کسی حال دل او را بداند، باید عاقل باشد و از دریا دوری کند، چرا که دل شکسته به آسانی التیام نمی‌یابد.