شمارهٔ ۷۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حدیث شمع از پروانه پرسید
نشان گنج از ویرانه پرسید
فروغ طلعت از آئینه جوئید
پریشانی زلف از شانه پرسید
اگر آگه نئید از صورت خویش
برون آئید و از بیگانه پرسید
مپرسید از لگن سوز دل شمع
وگر پرسید از پروانه پرسید
محبت دام و محبوبست دانه
بدام آئید و حال دانه پرسید
چو از جانانه جانم دردمندست
دوای جانم از جانانه پرسید
منم دیوانه و او سرو قامت
حدیث راست از دیوانه پرسید
حریفان گو بهنگام صبوحی
نشانم از در میخانه پرسید
کنون چون شد برندی نام مافاش
ز ما از ساغر و پیمانه پرسید
ز خواجو کو می و پیمانه داند
همان بهتر که از پیمان نپرسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شمع از پروانه در مورد گنجهای پنهان و زیباییهای عشق میپرسد. او از پروانه درباره نور و عشق میپرسد و در تلاش است تا درک عمیقتری از احساسات و ناگفتههای درون پیدا کند. شاعر به دنبال معنا و حقیقت از دیگران است و به آرامی از عشق و درد جانانه صحبت میکند. در نهایت، بر این نکته تأکید دارد که برخی چیزها بهتر است بیپرسش بمانند و بر پیوند عاشقانه تأکید میکند.