شمارهٔ ۷۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طوطی از پسته تنگ تو شکر گرد آورد
چشمم از درج عقیق تو گهر گرد آورد
صد دل خسته بهر موئی از آن زلف دراز
مهر رخسار تو در دور قمر گرد آورد
مردم چشم من از بهر نثار قدمت
ای بسا دُر که درین قصر دو در گرد آورد
گنج قارون چو درین ره به پشیزی نخرند
رخ زردم بچه وجه اینهمه زر گرد آورد
خبرت هست که چندین دل صاحب نظران
نرگس مست تو هنگام نظر گرد آورد
چرخ پیروزه ز خون جگر فرهادست
آن همه لعل که بر کوه و کمر گرد آورد
در سر چشم جفا دیده ی خون افشان کرد
دل من هرچه بخوناب جگر گرد آورد
گرم کن بزم طرب را که شب مشک فروش
رخت سواد بدم سرد سحر گرد آورد
خسرو آنست که چون ملک وصالت دریافت
لعل شیرین ترا دید و شکر گرد آورد
دلم این لحظه بدست آر که جانم ز درون
کرد ترتیب ره و بار سفر گرد آورد
چشم خواجو چو رخ آورد بدریای سرشک
سوی بحرین شد و لؤلؤی تر گرد آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبه معشوق خود اشاره دارد و با استفاده از تمثیلها و تصاویری زیبا حس و حال عاشقانه خود را بیان میکند. او طوطی را به عنوان نشانهای از عشق و زیبایی معشوق معرفی میکند که از پسته زودرس شیرینی میسازد. چشمهایش در جستجوی زیباییهای معشوق، گوهری را جمعآوری میکنند و دلخستهها را به خاطر زلفهای معشوق به یاد میآورد. شاعر با تأکید بر عشق و زیبایی، حسرت و امید را در دل خود میپروراند و از مجسمههای گرانبهایی مانند عقیق و لعل یاد میکند. در نهایت، او آرزو میکند که عشق خود را بیاورد و حال و هوای دلش را شاد کند. به طور کلی، این شعر سرشار از احساسات عمیق عاشقانه و زیبایی شناسی است.