شمارهٔ ۷۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در راه قربت ما ره بان چه کار دارد
در خلوت مسیحا رُهبان چه کار دارد
در داستان نیاید اسرار عشقبازان
کانجا که قاف عشقست دستان چه کار دارد
با حکمت الهی بگذر ز حکم یونان
با بحر لا مکانی عمان چه کار دارد
در ملک بی نیازی کون و مکان چه باشد
با سر لن ترانی هامان چه کار دارد
گر خویشتن پرستی کی ره بری بایمان
در دین خودپرستان ایمان چه کار دارد
حاکم چو عشق باشد فرمان عقل مشنو
کشتی چو نوح سازد کنعان چه کار دارد
عاقل کجا دهد جان در آرزوی جانان
در خانه ی بخیلان مهمان چه کار دارد
در دیر دُردنوشان درس ورع که خوند
در ملت مطیعان عصیان چه کار دارد
ما را بباغ رضوان کی التفات باشد
در روضه ی محبت رضوان چه کار دارد
خواجو سرشک خونین بر چهره چند باری
جائی که مهر باشد باران چه کار دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی بیفایده بودن بعضی کارها و اعمال انسانها در مقایسه با عشق و نزدیکی به خدا میپردازد. او میگوید که در مسیر قربت و عشق الهی، خیلی از مسایل و جزئیات دنیوی و حتی عرفانی بیمعنی هستند. شاعر به سیر و سلوک روحانی و اهمیت عشق و اتصال به حقیقت الهی اشاره دارد و میگوید که در فضاهای مذهبی و معنوی نباید به جزئیات و قواعد بیفایده توجه کرد. در نهایت، او به ناکامی انسان در پیدا کردن آرامش و خوشبختی در جایی غیر از عشق الهی و معنوی اشاره میکند.