شمارهٔ ۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آخر ای یار فراموش مکن یاران را
دل سرگشته به دست آر جگرخواران را
عام را گر ندهی بار به خلوتگه خاص
ز آستان از چه کنی دور پرستاران را
وصل یوسف ندهد دست به صد جان عزیز
این چه سودای محال است خریداران را
گر نه یاری کند انفاس روانبخش نسیم
خبر از مقدم یاران که دهد یاران را
آنک چون بنده بهر موی اسیری دارد
کی رهایی دهد از بند گرفتاران را
دست در دامن تسلیم و رضا باید زد
اگر از پای درآرند گنهکاران را
روز باران نتوان بار سفر بست ولیک
پیش طوفان سرشکم چه محل باران را
دستگاهیست پر از نافه آهوی تتار
حلقهٔ سنبل مشکین تو عطاران را
حال خواجو ز سر کوی خرابات بپرس
که نیابی به در صومعه خماران را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به یادآوری و ارتباط با یاران و دوستان اشاره دارد. شاعر از دوستش میخواهد که دوستان را فراموش نکند و در عین حال از تنهایی و غم دل سخن میگوید. او اشاره میکند که اگر انسانها با یکدیگر دوست نباشند و تنها به سراغ خاصها بروند، رابطههای عمیق و واقعی از بین میروند. شاعر همچنین به موانع و مشکلاتی که بر سر راه عشق و دیدار یاران وجود دارد اشاره کرده و میگوید که وصال محبوب نیاز به تلاش و فداکاری دارد. او به موضوع تقدیر و تسلیم در برابر مشکلات نیز پرداخته و تأکید میکند که باید با تواضع و رضا در برابر سختیها ایستادگی کرد. در نهایت، اشاره به این نکته دارد که در روزهای بارانی نمیتوان سفر کرد و از ملالت دل خود میگوید که نمیتواند آرامش پیدا کند. شعر بر اهمیت روابط انسانی و عشق واقعی تأکید دارد و هشدار میدهد که نباید به سبب مشکلات و چالشها از دوستان و بستگان فاصله بگیریم.