نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

کس حال من سوخته جز شمع نداند

کو بر سر من شب همه شب اشک فشاند

دلبستگئی هست مرا باوی از آنروی

کز سوخته حالی بمن سوخته ماند

گر خسته شوم بر سر من زنده بدارد

ور تشنه شوم در نظرم سیل براند

زنجیر دل تافته را در غم و دردم

گر رشته جانست بهم در گسلاند

بیرون ز من دلشده و شمع جگر سوز

سر باختن و پای فشردن که تواند

گر شمع چراغ دل من بر نفروزد

شبهای غم هجر بپایان که رساند

آنکس که چو شمعم بکشد در شب حیرت

از سوختن و ساختنم باز رهاند

حال جگر ریش من و سوز دل شمع

هر کس که نویسد ز قلم خون بچکاند

از شمع بپرسید حدیث دل خواجو

کاندوه دل سوختگان سوخته داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق سوختگی و درد عاشق است. شاعر با تشبیه خود به شمع، حالتی از خفّت و رنج را توصیف می‌کند که مانند شمعی می‌سوزد و هر شب اشک می‌ریزد. او از دلبستگی‌اش به معشوق سخن می‌گوید و از غم و درد ناشی از جدایی و فراق رنج می‌کشد. در ادامه، شاعر به احساس تنهایی و دلتنگی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر شمع (چراغ دلش) هم خاموش شود، شب‌های غم ادامه خواهند داشت. او در انتها به این نکته می‌رسد که تنها کسی که از سوختن او خبر دارد، شمع است که خود نیز رنج می‌کشد. در کل، این شعر از عمق احساسات عاشقانه و درد فراق می‌گوید.