نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سپیده دم که صبا دامن سمن بدرد

ز مهر روی تو گل جیب پیرهن بدرد

اگر ز پسته ی تنگ تو دم زند غنچه

نسیم باد صبا در دمش دهن بدرد

چو در محاوره آید لب گهربارت

عقیق پیرهن لعل بر بدن بدرد

ز وصف کوی تو گر شمه ئی نسیم بهار

بباغ عرضه دهد زهره ی چمن بدرد

اگر ز مهر تو یکذرّه بر سپهر افتد

عروس قصر فلک ستر خویشتن بدرد

مگر ز پرده نیاید نگار من بیرون

وگرنه پرده ی ناموس مرد و زن بدرد

اگر ز غیرت بلبل صبا خبر یابد

شگفت باشد اگر شقّه ی سمن بدرد

گهی که پرده برافتد ز طلعت شیرین

زمانه پرده ی فرهاد کوهکن بدرد

بروز حشر چو بوی تو بشنود خواجو

ز خاک مست برون افتد و کفن بدرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و محبوبیت یک معشوق می‌پردازد. شاعر از صبحگاه و نسیم صبحگاهی به عنوان نمادی از عشق و زیبایی یاد می‌کند و می‌گوید که اگر فقط ذره‌ای از محبت معشوق بر عالم افکنده شود، تمام زیبایی‌ها تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد. شاعر به طور موزون و زیبا احساسات خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند و می‌گوید که با هر زیبایی و نیکویی که از معشوق ببیند، حسرت‌بار است که دیگران نتوانند آن را درک کنند. در نهایت، شاعر به عشق و شگفتی‌های آن اشاره می‌کند و با لحنی سنگین به احساساتش پرداخته و از عشق جاودانی صحبت می‌کند.