نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما بر کنار و با تو کمر در میان بماند

وان چشم پر خمار چنان ناتوان بماند

از پیش من برفتی و خون دل از پیت

از چشم من روان شد و چشمم در آن بماند

گفتم که نکته ئی زدهانت کنم بیان

از شور پسته ات سخنم در دهان بماند

بر خاک درگه تو چو دوشم مقام بود

جانم بر آستان که بر آن آستان بماند

باد صبا که شد بهوای تو سوی باغ

چندین ببوی زلف تو در بوستان بماند

فرهاد اگرچه با غم عشق از جهان برفت

لیکن حدیث سوز غمش در جهان بماند

خواجو ز بسکه وصف میان تو شرح داد

او از میان برفت و سخن در میان بماند

در عشق داستان شد و چون از جهان برفت

با دوستان محرمش این داستان بماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ماجرای عشق و جدایی می‌پردازد. او از درد و رنج خود می‌گوید و این که یاد و نام محبوبش برای همیشه در دلش خواهد ماند. چشمش به خاطر جدایی پر از اشک است و خاطرات و بوی زلف محبوب در ذهنش زنده است. همچنین اشاره می‌کند که هرچند فرهاد به خاطر عشقش از دنیا رفته، اما داستان عشق و سوز او همچنان در یادها باقی خواهد ماند. در نهایت، شاعر با اینکه خود رفته، ولی کلام و داستان عشقش در دل دوستانش باقی خواهد ماند.