نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکرد

روز روشن ز حیا چادر شب بر سر کرد

اندکی گل به رخ خوب نگارم مانست

صبحدم باد صبا دامن او پر زر کرد

نتوانم که برآرم نفسی بی لب دوست

که قضا جان مرا در لب او مضمر کرد

پسته را با دهن تنگ تو نسبت کردم

رفت در خنده ز شادی مگرش باور کرد

هر زمان سنبل هندوی تو در تاب شود

که خرد نسبتم از بهر چه با عنبر کرد

آبرویم شده بر باد ز بی سیمی بود

سیم اشکست که کار رخ من چون زر کرد

هر میی کز کف ساقی غمت کردم نوش

گوئیا خون جگر بود که در ساغر کرد

دل خواجو که به جان آمده بود از غم عشق

خون شد امروز و سر از چشمهٔ چشمش برکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر را نسبت به معشوقش به تصویر می‌کشد. شاعر با بیان تصاویری زیبا از محبوبش، از زیبایی و جذبه او سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه عشقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. حسرت و ناکامی در عشق و وابستگی شدید به معشوق در اشعار او مشهود است. او همچنین از تاثیر معشوق بر زندگی‌اش و درد و رنجی که به خاطر عشقش متحمل شده، سخن می‌گوید. در کل، این شعر نمایانگر عواطف عمیق و پیچیده ناشی از عشق و دلتنگی است.