شمارهٔ ۱۱۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یارب این هدهد میمون ز کجا می آید
ظاهر آنست که از سوی سبا می آید
بوی روح از دم جانبخش سحر می شنوم
یا دم عیسوی از باد صبا می آید
از ختن می رسد این نفحه ی مشکین که ازو
نکهت نافه ی آهوی ختا می آید
می دهد نکهتی از مصر و دلم می گوید
کاین بشیر از بر گمگشته ی ما می آید
تا که در حضرت شه نام گدا می راند
یا کرا در بر مه یاد سها می آید
در دلم می گذرد کاین دم جان پرور صبح
زان دو مشگین رسن غالیه سا می آید
این چه پرده ست که این پرده سرا می سازد
وین چه نغمه ست کزین پرده سرا می آید
تاب آن سنبل پرتاب کرا می باشد
خواب آن نرگس پر خواب کرا می آید
آخر ای پیک همایون که پیام آوردی
هیچ در خاطر شه یاد گدا می آید
ما از آن خال بدین حال فتادیم که مرغ
دانه می بیند و در دام بلا می آید
خواجو ار اهل دلی سینه سپر باید ساخت
پیش هر تیر که از شست قضا می آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف هدهدی میپردازد که ظاهراً از سرزمین سبا میآید. شاعر بوی خوشی را از آن حس میکند و به یاد عیسایینا میافتد. به زبانی دیگر، این هدهد پیامآور خبرهای خوش از مکانهای مختلف مانند ختن و مصر است و دل شاعر را به یاد گمگشتههایش میاندازد. شاعر با اشاراتی به زیباییها و بوی خوش گلها، از هدهد درخواست میکند که پیام خوشی به پادشاه برساند. او همچنین به وضعیت روحی خود و احساسات دردناک اشاره میکند و از اینکه گرفتار دامی شده، سخن میگوید. در انتها، شاعر به ضرورت تحمل سختیها و پذیرش قضا و قدر اشاره میکند.