شمارهٔ ۱۲۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
مردان این قدم را باید که سر نباشد
مرغان این چمن را باید که پر نباشد
آن سر کشد درین کو کز خود برون نهد پی
وان پا نهد درین ره کش بیم سر نباشد
در راه عشق نبود جز عشق رهنمائی
زیرا که هیچ راهی بی راهبر نباشد
تیر بلای او را جز دل هدف نشاید
تیغ جفای او را جز جان سپر نباشد
هر کو قدح ننوشد صافی درون نگردد
وانکو نظر نبازد صاحب نظر نباشد
گر وصل پادشاهی حاصل کند گدائی
با دوست ملک عالم سهلست اگر نباشد
جز روی ویس رامین گل در چمن نبیند
پیش عقیق شیرین قدر شکر نباشد
چون طرّه ی تو یارا دور از رخ تو ما را
آمد شبی که آنرا هرگز سحر نباشد
از بنده زر چه خواهی ز آنرو که عاشقانرا
بیرون ز روی چون زر وجهی دگر نباشد
هر کان دهن ببیند از جان سخن نگوید
وانکو کمر ببیند در بند زر نباشد
افتاده ئی چو خواجو بیچاره تر نخیزد
و آشفته ئی ز زلفت آشفته تر نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان شرایط و ویژگیهای عشق و عاشقی پرداخته است. شاعر میگوید که برای مردان واقعی، نباید سر و بال بلند باشد، و مرغان عشق در این چمن باید بدون پر باشند. در راه عشق، تنها عشق میتواند راهنمایی کند و هیچکس بدون عشق نمیتواند به مسیر خود ادامه دهد. همچنین، سختیها و بلایای عشق تنها با دل و جان قابل تحمل است. شاعر بیان میکند که کسی که از شراب عشق نچشد، نمیتواند به حقیقت درون خود برسد و در نهایت، عشق واقعی و وصال مطلوب، تنها با حضور معشوق ممکن است. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر عاشق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق واقعی شود. در کل، این شعر بر اهمیت عشق و عشقورزی تأکید دارد.