شمارهٔ ۱۳۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زهی لعل تو درّ درج منضود
عذارت آتش و زلف سیه دود
میانت چون تنم پیدای پنهان
دهانت چون دلم معدوم موجود
مریض عشق را درد تو درمان
اسیر شوق را قصد تو مقصود
چرا کردی بقول بدسگالان
طریق وصل را یکباره مسدود
گناه از بنده و عفو از خداوند
تمنا از گدا وز پادشه جود
فکندی با قیامت وعده وصل
خوشا روزی که باشد روز موعود
خلاف عهد و قطع مهر و پیوند
میان دلبران رسمیست معهود
روان کن ای نگار آتشین روی
زلالی آتشی زان آب معقود
زمن بشنو نوای نغمه ی عشق
که خوش باشد زبور از لفظ داود
بود حکمت روان بر جان خواجو
که سلطانست ایاز و بنده محمود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای معشوقهاش میپردازد و برای او مقام و ارزش خاصی قائل است. او از عذابها و رنجهای عشق صحبت میکند و به تضاد بین امید و ناامیدی در رابطه اشاره میکند. شاعر از خداوند طلب معافی میکند و به باورهای رایج در عشق و وصال اشاره میکند. در نهایت، او از معشوقهاش میخواهد که ارتباط را دوباره برقرار کند و به عشق و زیباییهای آن تأکید میکند.