شمارهٔ ۱۳۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون ترک من سپاه حبش برختن زند
از مشگ سوده سلسله بر نسترن زند
کار دلم چون طرّه ی مشگین مشگ بیز
برهم زند چو سنبل تر بر سمن زند
گر بگذرد بچین سر زلف او صبا
هر لحظه دم ز نافه ی مشگ ختن زند
لعلش بگاه نطق چو گوهر فشان شود
صد طعنه بر طویله ی درّ عدن زند
در آرزوی عارض و بالاش عندلیب
هنگامه بر فراز گل و نارون زند
هر شب فضای کوی تو خلوتسرای ماست
آری اویس نوبت عشق از قرن زند
ای باغبان ز غلغل بلبل عجب مدار
سلطان گل چو خیمه بصحن چمن زند
خواجو چو زیر خاک شود در هوای تو
از سوز سینه آتش دل در کفن زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دلباختگی شاعری میپردازد که به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند. او از تحرکات احساسی ناشی از عشق سخن میگوید و احساساتش را با تصاویری شاعرانه وصف میکند. شخصیتهای طبیعی و زیباییهای باغ، مانند بلبل و گل، به نمادهایی از عشق تبدیل میشوند. در نهایت، شاعر بیان میکند که جستجوی محبوب و حسرت او به اندازهای عمیق است که حتی در زیر خاک نیز این عشق را در دل خود حس میکند.