شمارهٔ ۱۸۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گل نهالی ببوستان آورد
مرغ را باز در فغان آورد
سخنی بلبل از لبش می گفت
غنچه را آب در دهان آورد
نکهت نفحه ی شمامه ی صبح
مژده ی گل ببوستان آورد
دوستان را نسیم باد صبا
بوی انفاس دوستان آورد
نفس باد صبحدم چو مسیح
با تن خاک مرده جان آورد
هم عفا الله صبا که عاشق را
خبر یار مهربان آورد
درد خواجو بصبر به نشود
زانک با خویش از آن جهان آورد
لیک نومید نیست کاب حیات
از سیاهی برون توان آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای بهار و تأثیرات آن بر طبیعت و انسانها میپردازد. گل و نهال، با آمدن خود لذت و شور و نشاط را به بوستان میآورند و مرغ و بلبل با آوازشان به این شادی میافزایند. نسیم صبح بوی خوش دوستی و عشق را به ارمغان میآورد و نفس باد صبح مانند مسیح جان تازهای به خاک مرده میبخشد. همچنین، شاعر به وجود امید در زندگی اشاره میکند و میگوید که هرچند دردی وجود دارد، اما با صبر میتوان از ناامیدی عبور کرد و به زندگی نور امید بخشید.