شمارهٔ ۱۸۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهاد
آشوب در نهاد من ناتوان نهاد
چشمت بقصد کشتن من می کند کمین
ورنی خدنگ غمزه چرا در کمان نهاد
هیچش بدست نیست که تا در میان نهد
سرّی که داشت با تو کمر در میان نهاد
بر سرو کس نگفت که طوطی شکر شکست
بر ماه کس ندید که زاغ آشیان نهاد
در تابم از دو سنبل هندوت کز چه روی
سر بر کار نسترن و ارغوان نهاد
ای جان من جهان لطافت توئی ولیک
دل بر وفای عهد جهان چون توان نهاد
زانرو که در جهان بجمالت نظیر نیست
هر کس که دید روی تو سر در جهان نهاد
الفاظ من بلفظ تو شیرین ز شکّرست
گوئی لب تو هم شکر اندر دهان نهاد
خواجو چو نام لعل لبت راند بر زبان
نامش زمانه طوطی شکّر زبان نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب سخن میگوید. او اشاره میکند که زیبایی محبوبش مانند سنبل و ارغوان است و این زیبایی در دل او آشوب ایجاد کرده است. چشمان محبوبش گویا به قصد کشتن او کمین کردهاند و او تحت تأثیر غمزههایش قرار گرفته است. شاعر بر این نکته تأکید میکند که هیچ کس نتوانسته است به اندازه محبوبش زیبا باشد و این زیبایی در جهان بینظیر است. او همچنین به شیرینی کلام خود و اینکه نام محبوبش همچون شکر است اشاره میکند. در نهایت، شاعر به وفاداری و تعهد خود به محبوبش اشاره میکند و بر این باور است که هیچ چیز در دنیا نمیتواند به محبوبش نزدیک شود.