نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیغام بلبلان به گلستان که می‌برد

و احوال درد من سوی درمان که می‌برد

یعقوب را ز مصر که می‌آورد پیام

یا زو خبر به یوسف کنعان که می‌برد

ما را خیال دوست به فریاد می‌رسد

ورنی شب فراق به پایان که می‌برد

مشتاق کعبه گر نکشد رنج بادیه

چندین جفای خار مغیلان که می‌برد

گه گاه اگر نه بنده‌نوازی کند نسیم

از ما خبر به ملک خراسان که می‌برد

از بلبلان بیدل شوریده آگهی

جز باد صبحدم به گلستان که می‌برد

گفتم مکن که باز نمایم به طعنه گفت

یرغو نگر به حضرت قاآن که می‌برد

در خورد خدمتش چو ندارم بضاعتی

جان ضعیف هست به جانان که می‌برد

خواجو اگر چه بیش نخیزد ز دست تو

پای ملخ به نزد سلیمان که می‌برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و longing (دلتنگی) شاعر می‌پردازد. شاعر می‌خواهد پیام‌های بلبلان را که به گلستان می‌برند، به عنوان نمادی از عشق و ارتباط به تصویر بکشد. او درد و فراق خود را با استفاده از مثال‌های تاریخی و مذهبی بیان می‌کند و همچنین به جستجوی اخبار و پیام از معشوق خود اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به محدودیت‌های خود اعتراف می‌کند و می‌گوید که اگرچه او نمی‌تواند به معشوق نزدیک شود، اما این احساسات و longing همچنان در او باقی‌مانده است.