شمارهٔ ۱۹۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگرید
شبه بر گوشهٔ یاقوت خموشش نگرید
شام شبگون سحرپوش قمر فرسا را
زیور برگ گل غالیه پوشش نگرید
عقل را صید کمند افکن جعدش بینید
روح را تشنهٔ سرچشمهٔ نوشش نگرید
بُت ضحّاک من آن مه که به رخ جام جمست
آن دو افعی سیه بر سر دوشش نگرید
من که از حلقهٔ گوشش شدهام حلقه به گوش
گوشداری من حلقه به گوشش نگرید
جانم از جام لبش گشت به یک جرعه خراب
بادهٔ لعل لب باده فروشش نگرید
خواجو از میکدهاش دوش به دوش آوردند
این همه بیخودی از مستی دوشش نگرید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای دنیای自然 و عشق میپردازد. شاعر به تصاویری از طبیعت، مانند سبزههای اطراف، ستارهها و گلها اشاره میکند و همچنین به احساسات و حالاتی که عشق و زیبایی در دل ایجاد میکنند. او از عقل و روح میگوید که تحت تاثیر زیباییها قرار گرفتهاند و به نوعی در جستجوی لذت و شادابی هستند. شاعر خود را در میان این زیباییها و عواطف غرق مییابد و از بیخودیش در میخانه و در مواجهه با معشوق سخن میگوید. در کل، این اشعار به عمیقترین حسهای انسانی و جستجوی عشق و خوشی اشاره دارد.