شمارهٔ ۱۹۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ماه یا جنتست یا رخسار
شهد یا شکّرست یا گفتار
آهوان صید مردمند و دلم
صید آن آهوان مردمدار
کار ما با ستمگری افتاد
که بجز قصد ما ندارد کار
گل صد برگ را بباید ساخت
فصل نوروز با نوای هزار
پیش عشّاق لطف باشد قهر
نزد مشتاق فخر باشد عار
دل بی مهر کی شود روشن
مرغ بی بال کی بُود طیار
چه زند عقل با تطاول عشق
چکند صید در کمند سوار
چه زند عقل با تطاول عشق
نکند کرکسان چرخ شکار
کامت از دار می شود حاصل
کام برگیر و کام دل بردار
نامه ی نانوشته بیش مخوان
قصّه ی ناشنوده پیش میار
آتش دل بسوخت خواجو را
و قنا ربّنا عذاب النار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان زیباییها و احساسات عاشقانه میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و نمادهای عشق، احساسات درونیاش را به تصویر میکشد. او دربارهٔ زیباییهای محبوب و نقش آن در زندگی عاشق صحبت میکند و به دردهای عشق و ارتباط انسانها اشاره میکند. همچنین، شاعر از مفهوم عشق و معشوق و دشواریهایی که در این راه وجود دارد، سخن میگوید و در نهایت به سوختن دل به خاطر عشق و عذابهای ناشی از آن اشاره میکند.