شمارهٔ ۲۱۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خادمه ی عود سوز مطربه ی عود ساز
شمع نه و عود سوز چنگ زن و عود ساز
صبح بر آمد ببام مرغ درآمد بزیر
صبح تبسّم نمای مرغ ترنّم نواز
مجلسیان سحر محرم اسرار عشق
خلوتیان صبوح غرقه ی دریای راز
قاتل مشتاق گو تیغ مکش در حرم
رهزن عشّاق گو چنگ مزن در حجاز
دلبر شیرین سخن بیش نماید عتاب
شاهد سیمین بدن بیش کند کبر و ناز
یار چو غمخوار گشت غم چه بُود غمگسار
بنده چو محمود شد شاه که باشد ایاز
صورت معنی کجا کشف شود برخرد
عشق حقیقی کرا دست دهد در مجاز
آن مه طوبی خرام گر بچمن بگذرد
سرو خرامان برد قامت او را نماز
خواجو اگر عاشقی از همه آزاد باش
زانک بآزادگی سرو بُود سرفراز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شرح حال و زیباییهای عشق و معشوق میپردازد. شاعر به توصیف لحظاتی از صبح و زیباییهای طبیعی میپردازد، جایی که مرغ سحر به صدای آوای دیگران میخواند. در این مجالس، اسرار عشق و رازهای دل به نمایش گذاشته میشود. شاعر به ذکر عشق و زیباییهای یار میپردازد و همچنین به تفاوت میان عشق واقعی و مجازی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی و آزادتری در عشق اشاره میکند و ترازوی محبت را در آزادی و زیبایی معشوق میبیند.