نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گو مباش

بینوائی را نوائی گر نباشد گو مباش

لاله را با آن دل پر خون اگر چون غنچه اش

قرطه ی زنگارگون در بر نباشد گو مباش

منکه چون سرو از جهان یکباره آزاد آمدم

دامنم چون نرگس ار پر زر نباشد گو مباش

چون دلم را نور معنی رهنمائی می کند

در ره صورت گرم رهبر نباشد گو مباش

آنک سلطان سپهر از نور رایش ذره ئیست

سایه ی خورشیدش ار بر سر نباشد گو مباش

وانک سیر همّتش ز ایوان کیوان برترست

گر جنابش ز آسمان برتر نباشد گو مباش

با فروغ نیر اعظم رواق چرخ را

گر شعاع لمعه ی اختر نباشد گو مباش

چون روانم تازه می گردد ببوی زلف یار

گر نسیم نکهت عنبر نباشد گو مباش

پیش خواجو هر دو عالم کاه برگی بیش نیست

ور کسی را این سخن باور نباشد گو مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان اهمیت وجود زیبایی و ارزش در زندگی می‌پردازد. او می‌گوید که اگر چیزی از زیبایی و ارزش خالی باشد، وجود آن بی‌معناست. به عنوان مثال، اگر موسیقی نباشد، بینوایی هم نخواهد بود؛ یا اگر گلی مانند لاله زیبایی خود را نداشته باشد، وجودش بی‌فایده است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که اگر نور و معنا در زندگی‌اش وجود نداشته باشد، او نیز نمی‌تواند به زندگی ادامه دهد. در کل، اثر به برخورداری از زیبایی و ارزش‌ها در زندگی تأکید می‌کند و زندگی را بدون آن‌ها پوچ می‌داند.