نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص

مایه ی روح فزائی بود از روی خواص

دوستان شمع شبستان و پریوش ساقی

ماه خوش نغمه نواساز و حریفان رقّاص

عقل را ره نبود بر در خلوتگه عشق

عام را بار نباشد بسرا پرده ی خاص

ای بسا دُرّ گرانمایه که آید بکنار

تا درین بحر بود مردم چشمم غوّاص

آخر ای فاتحه ی صبح باخلاص بدم

که خلاص از شب هجران نبود بی اخلاص

وحشی از قید تو نگریزد ارش تیغ زنی

که گرفتار کمندت نکند یاد خلاص

خالص آید چو زر از روی حقیقت خواجو

گر تو در بوته عشقش بگدازی چو رصاص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف عشق و زیبایی‌های آن می‌پردازد. او به فضاهای ویژه و خصوصی عشق اشاره می‌کند که در آن، روح انسان با زیبایی‌ها و لذت‌ها پرمی‌شود. در این محیط، دوستان به مانند شمع‌هایی در تاریکی می‌درخشند و ساقی به مانند پریوشی خوش‌سخن، نوشیدنی عشق را به مهمانان می‌دهد. شاعر همچنین بر عدم توانایی عقل در درک عشق تأکید می‌کند و می‌گوید که بسیاری از افراد به درک این دنیای خاص نمی‌رسند. او به سرانجام جدایی و longing از معشوق هم اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها خلوص واقعی در عشق است که ارزشمند است. در نهایت، شاعر علاقه‌مند است که عشق خالص و ناب را از طریق سختی‌ها و آزمون‌ها بدست آورد.