نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای برده عارضت بلطافت ز مه سبق

دل غرق خون دیده ز مهر رخت شفق

خورشید بر زمین زده پیش رخت کلاه

ریحان در آب شسته ز شرم خطت ورق

دینار جسته از زر رخسار من طلا

وانگاه از درست رخم کرده سکّه دق

اشک منست یا می گلرنگ در قدح

یا روی تست یا گل خود روی بر طبق

مه را بهیچ وجه نگویم که مثل تست

با جبهه ی پر آبله و روی پر بهق

دانی که چیست قطره باران نوبهار

ابر از حیای دیده ی ما می کند عرق

من بعد ازین دیار بکشتی گذر کنند

ما را گر آب دیده بماند برین نسق

پیوسته بی تو مردم بحرین چشم من

در باب آب دیده روان می کند سبق

خواجو خرد که واضع قانون حکمتست

در پیش منطق تو نیارد زدن نطق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیفی از عشق و زیبایی است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، حسرت و شوق خود را برای معشوق بیان می‌کند. او معشوق را با خورشید و گل‌ها مقایسه می‌کند و می‌گوید که احساسش به قدری عمیق است که اشک‌هایش بسان باران در بهار می‌ریزد. همچنین، به زیبایی چهره حبیب اشاره کرده و می‌گوید هیچ کس نمی‌تواند او را با هیچ کس دیگری مقایسه کند. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که بی‌معشوق، چشمش همیشه به اشک نشسته است و به تدریج احساس می‌کند که در فقدان او غرق شده است.